چند روز قبل زن جوانی قدم در اداره پلیس گذاشت و خبر از ربوده شدن همسرش داد.
وی گفت: چند شب قبل من و همسرم که مهندس برجساز است، مهمان خانه یکی از دوستانمان بودیم اما هنگام بازگشت، خودروی پژویی سد راهمان شد. دو مرد که نقاب به صورت داشتند و مسلح بودند از پژو پیاده شدند و شروع به تهدید ما کردند. بعد لوله سلاحشان را روی سر همسرم گذاشتند و با تهدید او را سوار ماشین خودشان کردند. سپس به من گفتند که اگر چیزی به پلیس بگویم، جان همسرم را میگیرند و او را با خود بردند.
زن جوان ادامه داد: ساعتی بعد در حالی که همچنان وحشت زده و شوکه بودم، پیام مرموزی در یکی از شبکه های اجتماعی به دستم رسید. پیام ظاهرا از طرف آدمربایان بود. آن ها گفته بودند که اگر معادل ۵ میلیارد تومان ارز دیجیتال در اختیارشان قرار ندهم، جان شوهرم را می گیرند. آن ها حتی صدای نالهها و التماسهای شوهرم و عکسهایی از شکنجه کردن وی برایم ارسال کردند و تهدید میکردند که اگر پای پلیس را به ماجرا باز کنم، شوهرم را زنده، زنده دفن میکنند. من ترسیده بود و از وحشت جرات نداشتم چیزی به کسی بگویم اما دیگر طاقت نیاوردم و تصمیم گرفتم از پلیس برای نجات شوهرم کمک بخواهم.
۸ روز بعد از پرونده سازی :
با شکایت این زن پروندهای درباره این آدم ربایی تشکیل شد و گروهی از ماموران زیر نظر بازپرس جنایی تهران، تحقیقات برای یافتن ردی از آدمربایان و نجات جوان ربوده شده را آغاز کردند. بررسی دوربین های مداربسته گفته های زن جوان را تایید می کرد و نشان می داد که سرنشینان خودروی پژویی، شوهر وی را ربوده اند اما نه چهره آنها مشخص بود و نه شماره پلاک ماشینشان. شواهد نشان میداد که آدمربایان ۳ مرد بودند که همگی کلاه و ماسک داشتند و چهرهشان معلوم نبود. در لحظه آدمربایی، یکی از آن ها پشت فرمان پژو نشسته و دو نفر دیگر از ماشین پیاده شده و مهندس جوان را به زور ربوده بودند.
در حالیکه تحقیقات به شکل گستردهای برای شناسایی آدم ربایان ادامه داشت، مهندس ربوده شده بعد از ۸ روز با پای خودش به خانه برگشت و گفت که آدمربایان رهایش کردهاند.
این مرد وقتی مقابل افسر پلیس قرار گرفت، توضیح داد: زمانی که پژو سواران مرا ربودند سرم را به زیر صندلی برده و متوجه نشدم مرا کجا بردند. خودرو حدود یک ساعتی در حرکت بود و بعد مقابل خانه باغی توقف کرد. مردان نقاب دار مرا به داخل خانه باغ برده و در یکی از اتاق ها حبس کردند. چند روز اول آنها فقط مرا کتک می زدند و در نهایت با خانواده ام تماس گرفته و درخواست پول کردند.
او ادامه داد: با گذشت ۸ روز از گروگانگیری، زمانی که آدم ربایان موفق نشدند به خواسته شان برسند و از سویی احتمال می دادند که خانواده ام موضوع را به پلیس خبر داده باشند، دوباره مرا سوار همان خودرو کرده و دست و پا بسته در محلی پرت و دور افتاده رها کردند. آن شب مرد رهگذری به دادم رسید و دست و پا و چشمانم را باز کرد. مرد رهگذر به من پول داد تا ماشین بگیرم و به خانه برگردم و به این ترتیب بود که از دست آنها نجات یافت.

با اظهارات این مرد، هر چند وی مدعی بود که دیگر از آدمربایان شکایتی ندارد، اما تحقیقات برای شناسایی آنها ادامه یافت.
مهندس جوان مدعی شده بود که در تمام مدتی که گروگان آدمربایان بوده، آن ها او را کتک زده و دست ها و پاهایش را بسته بودند. اما نکته عجیب این بود که هیچ گونه آثار شکنجه و رد طناب روی دست، پاها و بدن وی دیده نمی شد. ماجرا وقتی عجیبتر شد که ماموران که حدس میزدند مهندس جوان رازی را از آنها مخفی میکند، به تحقیقات ادامه دادند و فهمیدند که روی پاسپورت مرد گروگان، مهر خروج از کشور ثبت شده و به نام وی بلیت پرواز خارجی صادر شده بود؛ وی درست در شبی که ربوده شده بود، از کشور خارج شده و به فیلیپین رفته بود. همین کافی بود تا فرضیه آدم ربایی ساختگی قوت یابد و دست مرد جوان که مهندس عمران و برج ساز بود رو شود.
مرد برجساز برای رفتن به سفر مجردی با دوستانش به فیلیپین، سناریوی ربودن خودش را طراحی کرده بود، اما فکرش را نمیکرد که پای پلیس و دستگاه قضایی به ماجرا باز شود. وی گفت: همسرم به شدت زنی کنترل گر است و اجازه نمیدهد هیچ جایی بدون او بروم. من اما دلم میخواهد زمانی را با دوستانم سپری کنم و مجردی با آنها به سفر بروم. بهدلیل همین محدودیتها بود که ناچار شدم سناریوی ربودن خودم را طراحی کنم. وقتی شنیدم دوستانم قرار است به سفر مجردی بروند، نقشه آدمربایی ساختگی را کشیدم و در این مدت نیز در کشور فیلیپین در حال تفریح و خوشگذرانی با دوستانم بودم. هرازگاهی هم دوستانم، عکس و صدایم را برای همسرم میفرستادند تا او شک نکند. من اگر میدانستم او شکایت میکند، هرگز چنین نقشهای نمیکشیدم.
وقتی همه چیز مشخص شد و همسر این مهندس برج ساز فهمید که تمام این ۸ روز سخت و دلهره آور، ساختگی و یک بازی عجیب بوده، وکیل گرفت و پس از آنکه مهریهاش را به اجرا گذاشت، درخواست طلاق داد. به این ترتیب سناریوی مرد جوان و سفر تفریحی بهای سنگینی برای او داشت.






